تبليغاتX
Generate your flash banner free online دست نوشته های یک دل عاشق
وبلاگ حفظ و ترویج شعر پارسی

باد

باد
به نوازش گیسوان من بیا
و فریاد مرا با خود ببر
بی‌ وفا یان را به تو سپرده ام
آنان که در دل خود سنگ رو یانده بودند
و تنهایی را به من آموختند
و آنان که خود از سنگ بودند
و آتش را در دل من بر افروختند
 


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط سالار توکلی

 خواب بارون

دیشب خواب چشماتو دیدم
خواب نگاه پر معنا تو
دیدم
توی بارون قدم به قدم
منو تو کنار هم


در ادامه....



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط سالار توکلی

 انتظار

باز هم شب آماده
شب لباس سیاهه خود را به تن کرده
سیاه تر از همیشه
همه خوابند


در ادامه بخوانید ....



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط سالار توکلی


دیگه این غوزك پام یاری رفتن نداره             

لبای خشكیدم حرفی واسه گفتن نداره

چشمای همیشه گریون آخه شستن نداره      

تن خستم دیگه جایی واسه خفتن نداره

 دیگه این غوزك پام یاری رفتن نداره

لبای خشكیدم حرفی واسه گفتن نداره

می خوام از دست تو از پنجره فریاد بكشم        

طعم بی تو بودن رو از لب سردت بچشم

من یه عمریست كه اسیرم زیر زنجیر غمت     

دست و پا غرق به خون شد دیگه بسه دیدنت

 


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آبان 1388 توسط سالار توکلی

آن سبزی, آرام (برای ماندانا)

ساده و زیبا
دوست داشتنی،
آن سبزی, آرام
پاک و ماندنی
که در برگ نطفه می بندد.
آرامشی،

که بر حرکت, زیرکسار, غم می خندد.


برای دیدن کامل این شعر زیبا از یدالله کریمی به ادامه بروید...

 

ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط سالار توکلی

هواداران وبلاگم کم شده.دلم گرفته.وقتی هم میبینم که شما ها نیستید که با نظرات با احساستون به این وبلاگ حقیر طراوت ببخشین خب منم دیگه انگیزه ای برای نوشتن ندارم.آمار بازدید ها کم شده و نظرات هم خیلی کم.اینجوری این وبلاگ زیاد دوام نمیاره.


نوشته شده در تاريخ جمعه یکم آبان 1388 توسط سالار توکلی
پیراهن ها پاره کرده ام


گاه که نوجوانی بیش نبودم

من به آسمان قدم گذاشته ام 

و در هیاهوی باد به دنبال ستاره گشته ام

من را حقیر نشمار

من پیراهن ها پاره کرده ام

من در دریای پر تلاطم مروارید پیدا کرده ام

من در صحرای بی آب و علف آبادی پیدا کرده ام

من در وجود تو عشق را پیدا کرده ام

من نوجوانی بیش نیستم اما

در خود پختگی  را پیدا کرده ام

مرا ضعیف نشمار

مرا حقیر نشمار

مرا کوچک مکن

من همانم که تو را پیدا کرده ام


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 توسط سالار توکلی
عشقه دیگه ، فقط یکم پیر شده
از عاشق ها یک خورده دلگیر شده
عشقه دیگه ، فقط تو هیچ قابی نیست
شبیه این عشق های قلابی نیست



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم مهر 1388 توسط سالار توکلی
من عشق را  به رنگ سرخ نمی بینم.

من عشق را به شکل قلب نمی بینم.

من عشق را در سفره ی خالی پدری می بینم.

من عشق را در دستان کثیف چوپانی می بینم.

و عشق همیشه گمشده است.

هیچ کس عشق واقعی را نمی بیند.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط سالار توکلی
ترشحات احساسی من فراوان شده.

آنقدر که دیگر نمی توانم همه رو به قلم بیارم.

آن هایی رو که دوست دارم هم سریع فراموش می کنم.

نمی دانم چی شده؟

شاید فضای باز و امکانات زیاد اینجا مرا از خود واداشته و نمی گذارد که خود را سرگرم احساساتم کنم.

شاید هم این بهتر است.

شاید دیگر دلم نمی خواهد گریه کند و قلم دیگر برایم نمی رقصد.

شاید..


نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388 توسط سالار توکلی
احساس تنهایی بدی داشتم.

همه چیز برام داشت بد می شد.

داشتم خیلی تنها می شدم.

خیلی ترسیده بودم.

احساس می کردم از همه طرد شده ام.

اما...

همه ی این ها خیالات بود.

و به یاد آورم امروز را 

که به هنگام خداحافظی چه کردیم.

آری..

من تنها نیستم.

دوستانی بهتر از آب روان...


نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388 توسط سالار توکلی
حال من دست خودم نیست،

دیگه آروم نمیگیرم...

دلم از کسی گرفته،

که میخوام براش بمیرم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط سالار توکلی
دلم شکسته است

دلم شکسته است

دیگر نای گریه ندارم

دیگر توانی برایم نمانده

تنها این لحظات است که مرا

کمی آرام می کند

و می گذارد که گریه کنم

دیگر نمی دانم

برای چه عاشقم برای که عاشقم

انگار 

دوست دارم که عاشق باشم و 

عاشق بمانم

غربت سخت نیست

تنها بودن سخت است



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 توسط سالار توکلی
دریا خود خود تویی

که غرق طوفان تو ام

شب غرق زیبایی میشه

وقتی نگاهت می کنم


نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388 توسط سالار توکلی
چند وقتی است دست به قلم نمی شوم.نمی دانم چرا.احساساتم همان است که بود.تازه بیشتر هم شده اما نمی دانم چرا دیگر میل به قلم زنی ندارم. گویی برایم کاری لوس و روزمره شده بود که باید کنار گذاشته می شد.نه.شاید هم تنبلی بیش نیست.از کار زیاد و فکر های گوناگون.این جا دنیا طور دیگری است.همه چیز واقعی است.من.من مثل پیرمردها شده ام.تو هوای خنک و ناز اینجا به ایوان می روم و روی صندلی میشینم و به دور دست می نگرم و چای می نوشم.عجب دورانی شده.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط سالار توکلی

تو نسیتی که ببینی

تو نیستی که ببینی 
 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است 
 چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست 
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است 
هنوز پنجره باز است 

فریدون مشیری

:::  در ادامه بخوانید ::::



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط سالار توکلی

فریاد و دیگر هیچ

فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آنچنان توانا نیست 
که پا سر یاس بتواند نهاد.
***


::: در ادامه بخوانید :::



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مهر 1388 توسط سالار توکلی
ای خدای مهربون دلم گرفته......



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم مهر 1388 توسط سالار توکلی
ببخشید که چند روزی نتونستم آپ کنم. هنوز کامل ساکن نشدیم. با این وضع وحشتناک بلگفا هم که نمیشه راحت توش رفت. وضع  آمار وبلاگم خیلی پایین اومده.بیاین و بهم انگیزه بدین تا زود زود آپ کنم.باز هم از همه ی دوستداران این وبلاگ به علت مشغله ی شدید کاری و مشکلات مهاجرت پوزش می طلبم.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 توسط سالار توکلی

با همین دل و چشمهایم ، همیشه

با همین چشم ، همین دل
 دلم دید و چشمم می گوید
آن قدر که زیبایی رنگارنگ است ،‌هیچ چیز نیست
 زیرا همه چیز زیباست ،‌زیباست ،‌زیباست
و هیچ چیز همه چیز نیست

( اخوان ثالث )

:::: در ادامه بخوانید :::::



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط سالار توکلی
درباره وبلاگ
من سالار توکلی هستم.متولد سال 1374 خورشیدی در منطقه ظفر تهران که الان در شهرک غرب سکونت دارم.عاشق این هستم که دل نوشته های خود را به شعر تبدیل کنم و احساس خودم را بیان کنم تا بعدها تبدیل به بغضی نشوند که نشود آن ها را از بین برد.در ضمن لقب شاعری من اختفا هستش. سازم گیتار است و به ورزش هم علاقه دارم.سعی میکنم تا با شاعران رابطه ی نزدیکی داشته باشم و رفتار نوجوانان امروز ایران را اینگونه پاسخ میدهم.آدمی احساسی هستم.اینو از دل نوشته هایم میتوان فهمید.برایم بسیار مهم است تا اشعار و دل نوشته هام درک شوند.


ورودی های وبلاگ:

http://www.salart.tk
http://www.salart.iar.ir
http://www.salart.cov.ir
http://www.salart.blogfa.com
http://www.salart.33ir.com
http://www.salart.orq.ir
http://www.salart.mee.ir
http://www.salart.trk.ir
http://www.salart.krd.ir
http://www.salart.369.ir
http://www.salart.dia.ir
آرشيو مطالب





Powered by WebGozar

www.shereno.com avayeazad  logo  آواي آزاد

 استاد اخوان ثالث


Blog Skin