دیشب خوابم نبرد..
 

عصیان خدایی

نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
 بی خبر از کوچ درد آلود انسانها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها

چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه


:::: در ادامه بخوانید :::::


ادامه مطلب
[ دوشنبه نهم شهریور 1388 ] [ 13:1 ] [ سالار توکلی ]

شعله رمیده

می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی


.:::: در ادامه بخوانید ::::.


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم شهریور 1388 ] [ 11:0 ] [ سالار توکلی ]

تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا


.::: در ادامه بخوانید :::.


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم شهریور 1388 ] [ 10:57 ] [ سالار توکلی ]

آفتاب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

.:: در ادامه بخوانید ::.

برای دانلود دکلمه خسرو شکیبایی دربرنامه ماه عسل به سایت زیر بروید :

دانلود



ادامه مطلب
[ جمعه ششم شهریور 1388 ] [ 15:19 ] [ سالار توکلی ]

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود


.:: در ادامه بخوانید ::.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ] [ 10:46 ] [ سالار توکلی ]

بعد از تو

ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست


.:: در ادامه بخوانید ::.


ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم شهریور 1388 ] [ 17:33 ] [ سالار توکلی ]

کسی که مثل هیچ کس نیست

من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید

.:: در ادامه بخوانید ::.


ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم شهریور 1388 ] [ 11:20 ] [ سالار توکلی ]
چند وقتی است با خواندن این کتاب تحت تاثیر فراوان قرار گرفته ام. تا چندی پیش سهرابراالگویشعریخود می دانستم اما از وقتی این کتاب فوق العاده رو خوندم که به همت خانم پوران فرخ زاد گردآوری شده احساس می کنم علایق و احساسات من به فروغ بسیار نزدیک تر است.

 

 کتاب کسی که مثل هیچ کس نیست..

کتابی است متفاوت از فروغ فرخزادکه بزرگان شعر دیدگاه خود را نسبت به این شاعره ی گرانقدر ابراز کرده اند.

[ سه شنبه سوم شهریور 1388 ] [ 11:4 ] [ سالار توکلی ]

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی

زمان گذشت


.:: در ادامه بخوانید ::.
ادامه مطلب
[ سه شنبه سوم شهریور 1388 ] [ 10:50 ] [ سالار توکلی ]
فروغ فرخزاد   ( رمیده )


گریزانم از این مردم که با من

به ظاهر همدم ویکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند

[ دوشنبه دوم شهریور 1388 ] [ 11:21 ] [ سالار توکلی ]

من از تو میمردم

من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی


.:: در ادامه بخوانید ::.


ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم شهریور 1388 ] [ 13:50 ] [ سالار توکلی ]

پرنده فقط یک پرنده بود

پرنده گفت : چه بویی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند


.:: در ادامه بخوانید ::.


ادامه مطلب
[ یکشنبه یکم شهریور 1388 ] [ 13:48 ] [ سالار توکلی ]

بازگشت

ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ
تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است
ای مایه امید من ای تکیه گاه دور
هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است
شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت
احساس قلب کوچک خود را نهان کنم


.:: در ادامه بخوانید ::.


ادامه مطلب
[ جمعه سی ام مرداد 1388 ] [ 12:24 ] [ سالار توکلی ]

یاد یک روز

خفته بودیم و شعاع آفتاب
بر سراپامان به نرمی میخزید
روی کاشی های ایوان دست نور
سایه هامان را شتابان میکشید
موج رنگین افق پایان نداشت


فروغ فرخزاد

.::درادامه بخوانید::.


ادامه مطلب
[ شنبه هفدهم مرداد 1388 ] [ 10:35 ] [ سالار توکلی ]

آفتاب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود


برای دیدن کامل این شعر زیبا که اثر استاد فروغ فرخزاد هست به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هشتم مرداد 1388 ] [ 19:26 ] [ سالار توکلی ]

پرنده مردنی است

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
 


[ پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ] [ 12:51 ] [ سالار توکلی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من سالار توکلی هستم.متولد سال 1374 خورشیدی در منطقه ظفر تهران به دنیا آمدم که الان در شهر هامبورگ سکونت دارم.عاشق این هستم که دل نوشته های خود را به شعر تبدیل کنم و احساس خودم را بیان کنم تا بعدها تبدیل به بغضی نشوند که نشود آن ها را از بین برد.در ضمن لقب شاعری من ساراز هستش. سازم گیتار است و به ورزش هم علاقه دارم.سعی میکنم تا با شاعران رابطه ی نزدیکی داشته باشم و رفتار نوجوانان امروز ایران را اینگونه پاسخ میدهم.آدمی احساسی هستم.اینو از دل نوشته هایم میتوان فهمید.برایم بسیار مهم است تا اشعار و دل نوشته هام درک شوند.


امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس