درک باید کرد...
زندگی را میفهمم. مشکلات را می فهمم. غم را می فهمم. غربت را .... . نمیدانم. از این نام بدم می آید. ترجیح می دهم "دوری" بگویم. اگر غربتی است آن هم در درون آدم هاست. آن هایی که با همدیگر غریبه گی می کنند. دچار دگرگونی شده ام. درک رفتار جامعه مرا پخته می کند و مشکلات را یادم می دهد. و می دانم اگر لحظه ای احساس ترس کنم و دست به فرار از مشکلات بزنم ، همچون خوره ای به دنبالم می آیند. پس باید ایستاد. ایستادگی کرد و آموخت که چطور می شود آن ها را از میان برداشت. از شعار متنفرم. تنفر خواصی را می گویم که هر گاه نصیحتی بی مفهوم را می شنوم حس می کنم. درک کلماتم برایم دشوار شده است. گویی کلمات خودشان قطار می شوند و از ذهنم عبور می کنند و من آن ها را به زبان می آورم تا ببینم مفهومشان چیست. درک ، درک.همه چیز در درک کردن خلاصه می شود. درک یک نگاه ، درک یک کلام ، درک یک حس غریب ، درک یک دوست ، درک یک عشق ، درک یک خشم...
درک باید کرد...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 17:3 توسط سالار توکلی
|
من سالار توکلی هستم.متولد سال 1374 خورشیدی در منطقه ظفر تهران به دنیا آمدم که الان در شهر هامبورگ سکونت دارم.عاشق این هستم که دل نوشته های خود را به شعر تبدیل کنم و احساس خودم را بیان کنم تا بعدها تبدیل به بغضی نشوند که نشود آن ها را از بین برد.در ضمن لقب شاعری من ساراز هستش. سازم گیتار است و به ورزش هم علاقه دارم.سعی میکنم تا با شاعران رابطه ی نزدیکی داشته باشم و رفتار نوجوانان امروز ایران را اینگونه پاسخ میدهم.آدمی احساسی هستم.اینو از دل نوشته هایم میتوان فهمید.برایم بسیار مهم است تا اشعار و دل نوشته هام درک شوند.