نوبتی هم باشه دیگه نوبت عیده!

عیده و امسال عیدی ندارم
گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم
عیده و امسال تنهای تنها
به جای عیدی عزیزم
من تو رو میخوام


دوستان عزیزم و مخاطبان گل این وبلاگ

عید رو به همتون از صمیم قلب تبریک می گویم و برای همتون آرزوی کامیابی رو دارم.

عیدتون مبارک!

امشب...

امشب دل من حال و هوایی دارد

امشب راحت از هر مسئله خواب صفایی دارد

می خواهم از هر چه بودم آزاد شوم

 از هر چی بدیه رها شوم

آزاد پی حقیقت بروم

میان گل و شبنم آواز شوم


کلن - اسفند 88


سخت است...

چه شیرین است. اشک های با هم بودن ، خنده های از سر دلخوشی ، در آغوش هم بودن برای فرار از تنهایی ، امید برای دیدار دوباره ، بغض های بی پایان و تو . تو می دانی که سخت است. باید ایستادگی کرد. برای رسیدن به هم باید جنگید. باید زمان سپری شود . باید غم دید . باید خون دید. باید چیز های با ارزش رو از دست داد. آری! برای دیدار دوباره باید از خود گذشت. این تنها نشان یک دیدار مجدد نیست. تو دوستش داری. چه سخت است  وقتی می دانی اگر برگردی ممکن است دردسر شوی. چه سخت است وقتی باید سکوت را بر همه چیز ترجیح دهی و یواشکی زندگی کنی. سخت است . دوری سخت است. ولی تو می دانی که برای تو همین کافیست که تو هم زیر همین آسمانی نفس می کشی که او  زندگی می کند. این است قناعت تو. گذشته از همه چیز.


هامبورگ - اسفند 88

اختفا.....

آگاه



هر ثانیه که می گذرد

هر قدمی که می رود

هر لحظه ای  سپری می شود

همه ارزش های ماست

که بی ثمر می رود

هم چنان زمین می چرخد

آدمیان در جنگ

کودکان همچنان بازی کنان

و اگر یاسمنی را دیدی که گریه می کند

تعجب مکن

آری...

همه حقایق باز شده است

دگر در خفقان اعصار کسی نیست

همه آگاه شده اند

که چه زود می گذرد


هامبورگ - اسفند 1388


شعری از اختفا

آینده


کوچه ها خالی از عشق

چراغ ها خاموش است

پرندگان خاموش شده اند

کوچه از اشک آسمان تر شده است

اینجا گوشه ای از اکنون است

در شگفتم که چه آرام شده اند

آن صدای بچه های توی کوچه

و همان دورگرد قدیمی آوازخوان

همه و همه خاموش شده است

اینجا

جایی از ادراک تهی یک نوجوان است

عشق طرد شده است

خاطره ها ز یاد رفته است

و خدا اینجا را فراموش کرده است...

نکند ز یاد ببریم گذشته ها را...

آینده این چنین است...


هامبورگ - اسفند 1388