زیر پای مرکب او ، آب جیحون بود ...

اسب ،‌هواپیما ،‌رودکی و من

این همایون مرغ زیبای اساطیری
استخوانخواری که کنون آدمیخوار است
طعمه هایش را که ما بودیم یک یک از زمین برچید

ناگهان برخاست


.:: در ادامه بخوانید ::.

( نادر نادرپور )

ادامه نوشته

شعری که من خیلی دوست می دارم!!!!

عنکبوت و اندیشه

 اندیشه های آتشین من
در خلوت آن صبح ابر آلود
خواب مرا آویختند از دل بیداری
من در فروغ لاجوردین سحرگاهان

 بر طاق رنگین عنکبوتی ساده را دیدم


( استاد نادرپور )

.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

نادر نادرپور

عاشقانه

 آن شب که صبح روشن اندامت
از آسمان اینه بر من طلوع کرد
شمع بلند قامت خلوتسرای من
از خجلت برهنگی خویش می گریست
من در کنار او


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

نادر نادرپور

شعر انگور

چه می گویید ؟
کجا شهد است این آبی که در هر دانه ی شیرین انگور است ؟
کجا شهد است ؟ این اشک
اشک باغبان پیر رنجور است
 که شب ها راه پیموده
همه شب تا سحر بیدار بوده


برای دین کامل شعر به ادامه مطلب بروید...

ادامه نوشته

شعری از نادر نادرپور

باران

 آن شب ، زمین سوخته می نوشید
آب از گلوی تشنه ی نودانها
 وز کوچه ها به گوش نمی آمد
جز هایهای زاری بارانها
بر لوح آسمان مسین می ریخت
طرح کلاغ پر زده ای از بام
پلک ستاره ها همه بر هم بود
چشم سیاه پنجره ها ، آرام
من در اتاق کوچک او بودم
بر گردنم حمایل بازویش
 

برای دیدن کامل این شعر زیبا به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته