پوزش...

ببخشید که چند روزی نتونستم آپ کنم. هنوز کامل ساکن نشدیم. با این وضع وحشتناک بلگفا هم که نمیشه راحت توش رفت. وضع  آمار وبلاگم خیلی پایین اومده.بیاین و بهم انگیزه بدین تا زود زود آپ کنم.باز هم از همه ی دوستداران این وبلاگ به علت مشغله ی شدید کاری و مشکلات مهاجرت پوزش می طلبم.

با همین چشم ، همین دل ...

با همین دل و چشمهایم ، همیشه

با همین چشم ، همین دل
 دلم دید و چشمم می گوید
آن قدر که زیبایی رنگارنگ است ،‌هیچ چیز نیست
 زیرا همه چیز زیباست ،‌زیباست ،‌زیباست
و هیچ چیز همه چیز نیست

( اخوان ثالث )

:::: در ادامه بخوانید :::::

ادامه نوشته

شعری از سهراب

خواب تلخ

مرغ مهتاب می خواند
ابری در اتاقم میگرید
 گلهای چشم پشیمانی می شکفد
 درتابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد

 

:::: ادامه بخوانید :::::

ادامه نوشته

من آلمانم...

من....

آلمان...

غربت....

مهاجرت....

؟؟؟

شعری از هوشنگ ابتهاج

می خواهم از تو بشنوم

 می خواهمت سرود بت ِ بذله گوی من
 روی لبش شکفت گل ِ آرزوی من
 خندید آسمان و فرو ریخت آفتاب
 در دیده ی امیدم باران ِ روشنی

 

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

حمید مصدق

قصیده آبی خاکستری سیاه

در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام

 

 

ادامه نوشته

قیصر امین پور

غزل دلتنگی

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو بیالایم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
  

شعری از سعید توللی

مثل دریا

مثل آبی ، مثل دریا
مثل اون پرنده ای که
پر زده تو دل ابرا
مثل چشمه تو زلالی؛
مثل شبنم روی گلها
برای صحرای تشنه
تو مثال آب و بادی

:::: در ادامه بخوانید ::::

ادامه نوشته

فروغ فرخ زاد

عصیان خدایی

نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
 بی خبر از کوچ درد آلود انسانها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها

چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه


:::: در ادامه بخوانید :::::

ادامه نوشته

آب ، آفتاب ، باران

من با مطالعه ی اشعار بزرگان شعر به نکته ای ظریف پی بردم. تعدادی از  شاعران یکی از اجسام طبیعت را به اصطلاح الگو قرار می دهند و دوست می دارند. بسیار کار زیبایی است چون ما در شعر به ارزش چیزها بیشتر پی می بریم. برای این که به این مسئله بیشتر پی ببریم چند نمونه را برایتان شرح می دهم:

۱ ) سهراب سپهری : او شاعری است که آب در اشعارش دارای احترام و ارزش خاصی است. مثل شعر صدای پای آب که زبانزد عام و خاص و شهره است.

صدای پای آب

اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
و ....

یا

 روشنی من گل آب

 ابری نیست
 بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
و...

یا

آب

آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
و.....

۲ ) فروغ فرخ زاد : این اسطوره ی شعر ایران آفتاب را در اشعار خود ارج نهاد و ارزش گذارده است و توجه خاصی به آفتاب دارد.

 

آفتاب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن

و....

یا

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
 به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
و....

یا

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و.....

من خود باران را در اشعارم ارج می نهم.

دیشب هوا بارانی بود.

پس از گرمای فراوان آسمان همه را شگفت زده کرد و در تابستان باران بارید.

خسرو گلسرخی

قبل از اعدام

خون ما
می شکفد بر برف
اسفندی
خون ما
می شکفد بر
لاله

خون ما


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

شعری از محمد.ر

تو پاکی

ای مظهر طراوت،
اسطوره صداقت،
تو پاکی، بی گناهی، بی ریایی.
با پرچم لطافت،


:::: در ادامه بخوانید :::::

ادامه نوشته

شاهین سجادی

رحمانی مقصر است

بختت گم شده است
در سیاهی
در سیاهی زیر چشم پسران همسایه
***


.::: در ادامه بخوانید :::.

ادامه نوشته

شعری زیبا از فروغ فرخ زاد

شعله رمیده

می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی


.:::: در ادامه بخوانید ::::.

ادامه نوشته

شعری فوق العاده از فروغ فرخزاد

تولدی دیگر

همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا


.::: در ادامه بخوانید :::.

ادامه نوشته

نگاه کن...

آفتاب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

.:: در ادامه بخوانید ::.

برای دانلود دکلمه خسرو شکیبایی دربرنامه ماه عسل به سایت زیر بروید :

دانلود


ادامه نوشته

شعری از اختفا

این لحظات


این لحظه ها تنها یادگاری است

از با تو بودن

از با تو شکفتن

از با تو خندیدن

و هیچ کس نتواند این لحظات را

بر من تلخ کند

می می دانم

تو می آیی و دوباره این لحظات

زنده می شود و جان می گیرد

تو می آیی و با آمدنت نور می آید

زندگی می آید ، سبزی می آید

و من نخواهم گذاشت تا

کسی سر راهت قرار گیرد

شعری از نیما یوشیج

 قایق

من چهره ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
 
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله است آب

امدادی ای رفیقان با من.»


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

شعری از ه.ا.سایه

آزادی

 ای شادی
آزادی
 ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟


.:: در ادامه بخونید ::.

ادامه نوشته

یدالله رویایی

غروب

آن زمان کز لب دریای غروب
 آب نوشد به فراغت خورشید
 در طربخانه بزم ملکوت
 دامن عشوه ببافد ناهید

روز پا در گل شب مبهم ومات


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

فریدون مشیری

برای داداش

زنی رنجور
 امیدش دور
اجاق آرزویش کور
نگاهش بی تفاوت بی زبان بی نور


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

زیر پای مرکب او ، آب جیحون بود ...

اسب ،‌هواپیما ،‌رودکی و من

این همایون مرغ زیبای اساطیری
استخوانخواری که کنون آدمیخوار است
طعمه هایش را که ما بودیم یک یک از زمین برچید

ناگهان برخاست


.:: در ادامه بخوانید ::.

( نادر نادرپور )

ادامه نوشته

دوستش می دارم چرا که می شناسمش، ...

شبانه 2

دوستش می دارم
چرا که می شناسمش،
به دو ستی و یگانگی.

- شهر


( احمد شاملو )

::::: در ادامه بخوانید :::::

ادامه نوشته

شعری زیبا از فروغ فرخ زاد

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

شعری که من خیلی دوست می دارم!!!!

عنکبوت و اندیشه

 اندیشه های آتشین من
در خلوت آن صبح ابر آلود
خواب مرا آویختند از دل بیداری
من در فروغ لاجوردین سحرگاهان

 بر طاق رنگین عنکبوتی ساده را دیدم


( استاد نادرپور )

.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

نادر نادرپور

عاشقانه

 آن شب که صبح روشن اندامت
از آسمان اینه بر من طلوع کرد
شمع بلند قامت خلوتسرای من
از خجلت برهنگی خویش می گریست
من در کنار او


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

شعر زیبای استاد فروغ فرخزاد

بعد از تو

ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

کسی که مثل هیچ کس نیست...

کسی که مثل هیچ کس نیست

من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید

.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

چند وقتی است با خواندن این کتاب تحت تاثیر فراوان قرار گرفته ام...

چند وقتی است با خواندن این کتاب تحت تاثیر فراوان قرار گرفته ام. تا چندی پیش سهرابراالگویشعریخود می دانستم اما از وقتی این کتاب فوق العاده رو خوندم که به همت خانم پوران فرخ زاد گردآوری شده احساس می کنم علایق و احساسات من به فروغ بسیار نزدیک تر است.

 

 کتاب کسی که مثل هیچ کس نیست..

کتابی است متفاوت از فروغ فرخزادکه بزرگان شعر دیدگاه خود را نسبت به این شاعره ی گرانقدر ابراز کرده اند.

شعری فوق العاده از فروغ فرخزاد

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...

و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی

زمان گذشت


.:: در ادامه بخوانید ::.
ادامه نوشته