با همین چشم ، همین دل ...
با همین دل و چشمهایم ، همیشه
با همین چشم ، همین دل
دلم دید و چشمم می گوید
آن قدر که زیبایی رنگارنگ است ،هیچ چیز نیست
زیرا همه چیز زیباست ،زیباست ،زیباست
و هیچ چیز همه چیز نیست
( اخوان ثالث )
:::: در ادامه بخوانید :::::
شعری از سهراب
خواب تلخ
مرغ مهتاب می خواند
ابری در اتاقم میگرید
گلهای چشم پشیمانی می شکفد
درتابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد
:::: ادامه بخوانید :::::
من آلمانم...
آلمان...
غربت....
مهاجرت....
؟؟؟
شعری از هوشنگ ابتهاج
می خواهم از تو بشنوم
می خواهمت سرود بت ِ بذله گوی من
روی لبش شکفت گل ِ آرزوی من
خندید آسمان و فرو ریخت آفتاب
در دیده ی امیدم باران ِ روشنی
ادامه مطلب...
حمید مصدق
قصیده آبی خاکستری سیاه
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
قیصر امین پور
غزل دلتنگی
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو بیالایم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
شعری از سعید توللی
مثل دریا
مثل آبی ، مثل دریا
مثل اون پرنده ای که
پر زده تو دل ابرا
مثل چشمه تو زلالی؛
مثل شبنم روی گلها
برای صحرای تشنه
تو مثال آب و بادی
:::: در ادامه بخوانید ::::
فروغ فرخ زاد
عصیان خدایی
نیمه شب گهواره ها آرام می جنبندبی خبر از کوچ درد آلود انسانها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها
چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
:::: در ادامه بخوانید :::::
آب ، آفتاب ، باران
۱ ) سهراب سپهری : او شاعری است که آب در اشعارش دارای احترام و ارزش خاصی است. مثل شعر صدای پای آب که زبانزد عام و خاص و شهره است.
صدای پای آب
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
و ....
یا
روشنی من گل آب
ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
و...
یا
آب
آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
و.....
۲ ) فروغ فرخ زاد : این اسطوره ی شعر ایران آفتاب را در اشعار خود ارج نهاد و ارزش گذارده است و توجه خاصی به آفتاب دارد.
آفتاب می شود
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
و....
یا
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
و....
یا
دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و.....
من خود باران را در اشعارم ارج می نهم.
دیشب هوا بارانی بود.
پس از گرمای فراوان آسمان همه را شگفت زده کرد و در تابستان باران بارید.
خسرو گلسرخی
قبل از اعدام
خون مامی شکفد بر برف
اسفندی
خون ما
می شکفد بر
لاله
خون ما
.:: در ادامه بخوانید ::.
شعری از محمد.ر
تو پاکی
ای مظهر طراوت،
اسطوره صداقت،
تو پاکی، بی گناهی، بی ریایی.
با پرچم لطافت،
:::: در ادامه بخوانید :::::
شاهین سجادی
رحمانی مقصر است
بختت گم شده است
در سیاهی
در سیاهی زیر چشم پسران همسایه
***
.::: در ادامه بخوانید :::.
شعری زیبا از فروغ فرخ زاد
شعله رمیده
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
.:::: در ادامه بخوانید ::::.
شعری فوق العاده از فروغ فرخزاد
تولدی دیگر
همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا
.::: در ادامه بخوانید :::.
نگاه کن...
آفتاب می شود
نگاه کن که غم درون دیده امچگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
.:: در ادامه بخوانید ::.
برای دانلود دکلمه خسرو شکیبایی دربرنامه ماه عسل به سایت زیر بروید :
دانلودشعری از اختفا
این لحظات
این لحظه ها تنها یادگاری است
از با تو بودن
از با تو شکفتن
از با تو خندیدن
و هیچ کس نتواند این لحظات را
بر من تلخ کند
می می دانم
تو می آیی و دوباره این لحظات
زنده می شود و جان می گیرد
تو می آیی و با آمدنت نور می آید
زندگی می آید ، سبزی می آید
و من نخواهم گذاشت تا
کسی سر راهت قرار گیرد
شعری از نیما یوشیج
قایق
من چهره ام گرفتهمن قایقم نشسته به خشکی
با قایقم نشسته به خشکی
فریاد می زنم:
« وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت این ساحل خراب
و فاصله است آب
امدادی ای رفیقان با من.»
.:: در ادامه بخوانید ::.
شعری از ه.ا.سایه
آزادی
ای
شادی
آزادی
ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
.:: در ادامه بخونید ::.
یدالله رویایی
غروب
آن زمان کز لب دریای غروبآب نوشد به فراغت خورشید
در طربخانه بزم ملکوت
دامن عشوه ببافد ناهید
روز پا در گل شب مبهم ومات
.:: در ادامه بخوانید ::.
فریدون مشیری
برای داداش
زنی رنجور
امیدش دور
اجاق آرزویش کور
نگاهش بی تفاوت بی زبان بی نور
.:: در ادامه بخوانید ::.
زیر پای مرکب او ، آب جیحون بود ...
اسب ،هواپیما ،رودکی و من
این همایون مرغ زیبای اساطیریاستخوانخواری که کنون آدمیخوار است
طعمه هایش را که ما بودیم یک یک از زمین برچید
ناگهان برخاست
.:: در ادامه بخوانید ::.
( نادر نادرپور )
دوستش می دارم چرا که می شناسمش، ...
شبانه 2
دوستش می دارمچرا که می شناسمش،
به دو ستی و یگانگی.
- شهر
( احمد شاملو )
::::: در ادامه بخوانید :::::
شعری زیبا از فروغ فرخ زاد
دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
.:: در ادامه بخوانید ::.
شعری که من خیلی دوست می دارم!!!!
عنکبوت و اندیشه
اندیشه های آتشین مندر خلوت آن صبح ابر آلود
خواب مرا آویختند از دل بیداری
من در فروغ لاجوردین سحرگاهان
بر طاق رنگین عنکبوتی ساده را دیدم
( استاد نادرپور )
.:: در ادامه بخوانید ::.
نادر نادرپور
عاشقانه
آن شب که صبح روشن اندامت
از آسمان اینه بر من طلوع کرد
شمع بلند قامت خلوتسرای من
از خجلت برهنگی خویش می گریست
من در کنار او
.:: در ادامه بخوانید ::.
شعر زیبای استاد فروغ فرخزاد
بعد از تو
ای هفت سالگی
ای لحظه ی شگفت عزیمت
بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
.:: در ادامه بخوانید ::.
کسی که مثل هیچ کس نیست...
کسی که مثل هیچ کس نیست
من خواب دیده ام که کسی می آید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
.:: در ادامه بخوانید ::.
چند وقتی است با خواندن این کتاب تحت تاثیر فراوان قرار گرفته ام...
کتاب کسی که مثل هیچ کس نیست..
کتابی است متفاوت از فروغ فرخزادکه بزرگان شعر دیدگاه خود را نسبت به این شاعره ی گرانقدر ابراز کرده اند.
شعری فوق العاده از فروغ فرخزاد
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
و این منمزنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
من سالار توکلی هستم.متولد سال 1374 خورشیدی در منطقه ظفر تهران به دنیا آمدم که الان در شهر هامبورگ سکونت دارم.عاشق این هستم که دل نوشته های خود را به شعر تبدیل کنم و احساس خودم را بیان کنم تا بعدها تبدیل به بغضی نشوند که نشود آن ها را از بین برد.در ضمن لقب شاعری من ساراز هستش. سازم گیتار است و به ورزش هم علاقه دارم.سعی میکنم تا با شاعران رابطه ی نزدیکی داشته باشم و رفتار نوجوانان امروز ایران را اینگونه پاسخ میدهم.آدمی احساسی هستم.اینو از دل نوشته هایم میتوان فهمید.برایم بسیار مهم است تا اشعار و دل نوشته هام درک شوند.