شعری از اردلان سرفراز که گوگوش خونده...

من و تو

من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
همیشه بین ما دیوار صد رنگ غروره
نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه
چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره
 من و تو
 من و تو
 من و تو


.:: در ادامه ::.

ادامه نوشته

باز هم اردلان سرفراز....

بهت

توی بهت چشم من درد ناباوریه
فصل سرد عشق ما رنگ خاکستریه
 دردی که من می کشم اگه کوه هم می کشید
 ذره ذره می تکید قطره قطره می چکید


.:: در ادامه بخوانید ::.

ادامه نوشته

باز هم اردلان سرفراز

برج

با دریغی سنگین
 شعر آمیخته با حسرت یک خاطره را
قصه حادثه ی برج و کبوتر را
یک بار دیگر می خوانم

ای پرنده ی مهاجر ای مسافر


.::در ادامه بخوانید::.

ادامه نوشته

اردلان سرفراز

دو پنجره 

 توی یک دیوار سنگی
 دو تا پنجره اسیرن
 دو تا خسته دو تا تنها
 یکیشون تو یکیشون من
 دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا



.::در ادامه بخوانید::.

ادامه نوشته

غریب آشنا ، دوست دارم بیا

 غریب آشنا

 تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
 تو با اسب سفید مهربونی اومدی
 تو از دشت های دور وجاده های پر غبار

برای هم صدایی هم زبونی اومدی




:::در ادامه بخوانید:::

ادامه نوشته