شعری از اختفا
این لحظات
این لحظه ها تنها یادگاری است
از با تو بودن
از با تو شکفتن
از با تو خندیدن
و هیچ کس نتواند این لحظات را
بر من تلخ کند
می می دانم
تو می آیی و دوباره این لحظات
زنده می شود و جان می گیرد
تو می آیی و با آمدنت نور می آید
زندگی می آید ، سبزی می آید
و من نخواهم گذاشت تا
کسی سر راهت قرار گیرد
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 14:51 توسط سالار توکلی
|
من سالار توکلی هستم.متولد سال 1374 خورشیدی در منطقه ظفر تهران به دنیا آمدم که الان در شهر هامبورگ سکونت دارم.عاشق این هستم که دل نوشته های خود را به شعر تبدیل کنم و احساس خودم را بیان کنم تا بعدها تبدیل به بغضی نشوند که نشود آن ها را از بین برد.در ضمن لقب شاعری من ساراز هستش. سازم گیتار است و به ورزش هم علاقه دارم.سعی میکنم تا با شاعران رابطه ی نزدیکی داشته باشم و رفتار نوجوانان امروز ایران را اینگونه پاسخ میدهم.آدمی احساسی هستم.اینو از دل نوشته هایم میتوان فهمید.برایم بسیار مهم است تا اشعار و دل نوشته هام درک شوند.