خیال آزاد


درد این دل را تو درمان می کنی

این تو هستی که نجوا می کنی

مرحم دردهای من را تو پیدا می کنی

این تویی ، ساده و بی رنگ

مثل یک خواب شاپرک ، مثل یک پر نوازش

و به لطافت یک گلبرگ ، به صداقت آفتاب

به نجابت گل سرخ و به هر بوسه ی عشقی

منم سنگ سیاه زخمی تو

منم رنجور تیپاخورده ی تو

من که از هر کس جفایی دیده ام

ای نسیم هر شب تنهایی ام

ای سپید صبح هر زندگی ام

بگشای سینه دل را بر من

بگذار راه بر عبور قلبم

می دانم ، می دانم

خیالم آزاد است ، خیالم از هر چه دارم آزاد است

و به یک واژه چنان می نگرد که به یک جام تهی

سبک است مثل یک آغوش گرمی و به سادگی یک جو

و سهراب راست می گوید :

چه خيالي ، چه خيالي 

مي دانم پرده ام بي جان است



هامبورگ - دی 1388