شعری از اختفا
خیال آزاد
درد این دل را تو درمان می کنی
این تو هستی که نجوا می کنی
مرحم دردهای من را تو پیدا می کنی
این تویی ، ساده و بی رنگ
مثل یک خواب شاپرک ، مثل یک پر نوازش
و به لطافت یک گلبرگ ، به صداقت آفتاب
به نجابت گل سرخ و به هر بوسه ی عشقی
منم سنگ سیاه زخمی تو
منم رنجور تیپاخورده ی تو
من که از هر کس جفایی دیده ام
ای نسیم هر شب تنهایی ام
ای سپید صبح هر زندگی ام
بگشای سینه دل را بر من
بگذار راه بر عبور قلبم
می دانم ، می دانم
خیالم آزاد است ، خیالم از هر چه دارم آزاد است
و به یک واژه چنان می نگرد که به یک جام تهی
سبک است مثل یک آغوش گرمی و به سادگی یک جو
و سهراب راست می گوید :
چه خيالي ، چه خيالي
مي دانم پرده ام بي جان است
هامبورگ - دی 1388
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 21:1 توسط سالار توکلی
|
من سالار توکلی هستم.متولد سال 1374 خورشیدی در منطقه ظفر تهران به دنیا آمدم که الان در شهر هامبورگ سکونت دارم.عاشق این هستم که دل نوشته های خود را به شعر تبدیل کنم و احساس خودم را بیان کنم تا بعدها تبدیل به بغضی نشوند که نشود آن ها را از بین برد.در ضمن لقب شاعری من ساراز هستش. سازم گیتار است و به ورزش هم علاقه دارم.سعی میکنم تا با شاعران رابطه ی نزدیکی داشته باشم و رفتار نوجوانان امروز ایران را اینگونه پاسخ میدهم.آدمی احساسی هستم.اینو از دل نوشته هایم میتوان فهمید.برایم بسیار مهم است تا اشعار و دل نوشته هام درک شوند.