امید را حس می کنم...
امید را حس می کنم. هر چند که دور دست است. هر چند که باید فاصله ها پیمود. اما! من او را حس می کنم. یک زندگی دوباره را حس می کنم. دلتنگی ها را کنار زده ام تا با امید باشم. با امید هر جا که خواهم بروم. با امید هر حسی که دوست دارم داشته باشم. آری! من امید می خواهم. او در دور دست ها ایستاده است و انتظار مرا می کشد. راه طولانی و سخت است. اما! امید را حس می کنم...
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 20:37 توسط سالار توکلی
|
من سالار توکلی هستم.متولد سال 1374 خورشیدی در منطقه ظفر تهران به دنیا آمدم که الان در شهر هامبورگ سکونت دارم.عاشق این هستم که دل نوشته های خود را به شعر تبدیل کنم و احساس خودم را بیان کنم تا بعدها تبدیل به بغضی نشوند که نشود آن ها را از بین برد.در ضمن لقب شاعری من ساراز هستش. سازم گیتار است و به ورزش هم علاقه دارم.سعی میکنم تا با شاعران رابطه ی نزدیکی داشته باشم و رفتار نوجوانان امروز ایران را اینگونه پاسخ میدهم.آدمی احساسی هستم.اینو از دل نوشته هایم میتوان فهمید.برایم بسیار مهم است تا اشعار و دل نوشته هام درک شوند.