بهار

 

 

مژده دِه اي يار، سوسن آمده    

وقت گل از باغ چيدن آمده

وقت فرصت ها غنيمت داشتن    

وقت خوبي ها شنيدن آمده

وقت رقصيدن به سان سبزه ها 

وقت زيبايي بديدن آمده

وقت آموزش ز آيات خدا   

وقت از غم ها رهيدن آمده

وقت حسّ لحظه هاي ماندگار    

وقت رنگ سبز ديدن آمده

وقت تزئين ده و شهر و ديار     

وقت شهد از گل چکيدن آمده

وقت پيماني دوباره با زمين     

وقت دل از خود بريدن آمده

وقت نوروز و بهار و سرو و گل   

وقت همچون گل دميدن آمده

وقت خلوت با وجود خويشتن    

وقت بر کويش رسيدن آمده    

وقت تغيير اي فوأد از اين به آن

وقت سويش پر کشيدن آمده

 

 

 فواد خسروشاهي

 

از آقا فواد به خاطر در اختیار گذاشتن این شعر  تشکر می کنم!