شعری از فواد خسروشاهی
بهار
مژده دِه اي يار، سوسن آمده
وقت گل از باغ چيدن آمده
وقت فرصت ها غنيمت داشتن
وقت خوبي ها شنيدن آمده
وقت رقصيدن به سان سبزه ها
وقت زيبايي بديدن آمده
وقت آموزش ز آيات خدا
وقت از غم ها رهيدن آمده
وقت حسّ لحظه هاي ماندگار
وقت رنگ سبز ديدن آمده
وقت تزئين ده و شهر و ديار
وقت شهد از گل چکيدن آمده
وقت پيماني دوباره با زمين
وقت دل از خود بريدن آمده
وقت نوروز و بهار و سرو و گل
وقت همچون گل دميدن آمده
وقت خلوت با وجود خويشتن
وقت بر کويش رسيدن آمده
وقت تغيير اي فوأد از اين به آن
وقت سويش پر کشيدن آمده
فواد خسروشاهي
از آقا فواد به خاطر در اختیار گذاشتن این شعر تشکر می کنم!
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 11:24 توسط سالار توکلی
|
من سالار توکلی هستم.متولد سال 1374 خورشیدی در منطقه ظفر تهران به دنیا آمدم که الان در شهر هامبورگ سکونت دارم.عاشق این هستم که دل نوشته های خود را به شعر تبدیل کنم و احساس خودم را بیان کنم تا بعدها تبدیل به بغضی نشوند که نشود آن ها را از بین برد.در ضمن لقب شاعری من ساراز هستش. سازم گیتار است و به ورزش هم علاقه دارم.سعی میکنم تا با شاعران رابطه ی نزدیکی داشته باشم و رفتار نوجوانان امروز ایران را اینگونه پاسخ میدهم.آدمی احساسی هستم.اینو از دل نوشته هایم میتوان فهمید.برایم بسیار مهم است تا اشعار و دل نوشته هام درک شوند.